آقای علی خامنهای،
کشتار مردم بیگناه را متوقف کنید.
خون صدها هزار ایرانی هیچ مشروعیتی به جمهوری اسلامی نمیدهد.
خون اقتدار نمیآورد؛ تنها شکاف بین دولت و جامعه را عمیقتر میکند.
من هرگز نخواستم مستقیماً با شما صحبت کنم. نه به این دلیل که کلمات کم داشتم، بلکه به این دلیل که میدانم صحبت کردن با رهبری که سالهاست از شنیدن صدای جامعه امتناع ورزیده، جهانبینی یا تصمیمات او را تغییر نمیدهد. من امروز مینویسم زیرا، همانطور که این سطور نوشته میشود، اینترنت در ایران بار دیگر قطع شده است - نه برای محافظت از مردم، بلکه برای پنهان کردن اعتراضات سراسری و خودجوش و ادامه سرکوب در تاریکی.
قطع ارتباط نشانه قدرت نیست، بلکه اعتراف به ترس است.
هر چه تعداد بیشتری کشته شوند، مطالبه عدالت گستردهتر میشود. هر قطره خون، دهها صدای جدید ایجاد میکند. خشونت جامعه را ساکت نمیکند؛ بلکه آن را تکثیر میکند.
در آغاز انقلاب ۱۹۷۹، خون ریخته شد و به خانوادهها گفته شد که این خون برای شکوفایی آینده ایران است. بسیاری، با وجود غم و اندوه، مرگ عزیزانشان را به عنوان فداکاری برای ملت پذیرفتند. اما امروز، چه روایتی باقی مانده است؟
نسلی در ویرانههای تصمیمات شما و متحدان ایدئولوژیک شما متولد و بزرگ شده است. این نسل نه رفاه دیده و نه عزت، نه امید و نه آیندهای. جهان را میبیند، مقایسه میکند و هر روز را با تحقیر، فقر و انسداد سیستماتیک زندگی میکند. از ابتداییترین حقوق انسانی محروم شده و هیچ افقی به او ارائه نشده است.
وقتی امروز جوانی کشته میشود، خانوادهاش چه باید بگویند؟
اینکه فرزندشان تحت ستم زندگی کرده، فقر و تحقیر را تحمل کرده، هیچ آیندهای برای خود یا کشورش ندیده، برای کرامت انسانی و برای ایران به خیابانها رفته و نه توسط یک دشمن خارجی، بلکه توسط دولتی که ادعای حکومت بر همان کشور را دارد، کشته شده است؟
حکومت شما جامعه را به نقطه فروپاشی رسانده است.
من نه به عنوان یک ناظر دور، بلکه به عنوان کسی که هزینه شخصی پرداخته است، مینویسم. من یک زندانی سیاسی سابق هستم و سه سال را در زندان اوین گذراندهام. زخمهایی که ساختار جمهوری اسلامی بر زندگی من وارد کرده است، صرفاً شخصی نیستند؛ بلکه منعکس کننده یک آسیب جمعی هستند. اگر امروز در ایران بودم، بدون شک در میان جوانانی بودم که در خیابانها علیه شما و علیه سیستمی که تمام توجیهات اخلاقی برای وجود خود را از بین برده است، قیام میکنند.
درد ما مشترک است. و این درد را نمیتوان با قطعی اینترنت، با برچسب زدن به معترضان به عنوان «آشوبگر»، با دروغ یا با گلوله پاک کرد.
به عنوان انسانی که تحت این ساختار رنج کشیده است، سخنان پایانی من ساده است:
دست از کشتن جوانان این کشور بردارید.
اداره ایران را به مردم آن، صاحبان اصلی این سرزمین، نه به غاصبان آن، بازگردانید.
این مطلب در بحبوحه اعتراضات سراسری در ایران نوشته شده است.
پاریس
